بامیلو بلاگ / فرهنگ و هنر / مروری بر کتاب «تاریخ جنون» نوشته‌ی میشل فوکو (ترجمه فاطمه ولیانی، نشر هرمس)
راهنمای خرید بامیلو بلاگ

مروری بر کتاب «تاریخ جنون» نوشته‌ی میشل فوکو (ترجمه فاطمه ولیانی، نشر هرمس)

«جهانی که می‌پنداشت با توسل به روانشناسی حد و اندازه‌ی جنون را تعیین و آنرا توجیه می‌کند، اکنون باید خود را در برابر جنون توجیه کند.» ــ میشل فوکو، تاریخ جنون (۱۳۸۷، ص. ۲۸۸)

اولین نسخه‌ی کتاب تاریخ جنون در سال ۱۹۶۱ و به زبان فرانسه منتشر شد و سپس چهار بار دیگر مجددا و گاه با تغییراتی انتشار یافت. ایده‌ی اصلی تاریخ جنون بررسی تبارشناختی روابطِ متغیّر بین «جنون» و «ناعقلانیت [بی‌خردی]» است. به نظر فوکو (۱۹۲۶-۱۹۸۴)، ماهیتِ راستین هر دو اصطلاح مذکور ندرتاً بیان شده یا بسیار کم مجال صحبت از آن وجود داشته و مکررا یکی از آنها جای دیگری را گرفته است.

تاریخ جنون میشل فوکو

«ناعقلانیت» به‌عنوانِ «عقلِ کور» تعریف می‌شود یا عقلی که در دوره‌ی حبس در تیماستان مغشوش و سردرگم شده است. در دوره‌ی مدرن، «ناعقلانیت» هرچه‌بیشتر به زیر سطح جامعه می‌خزد و تنها از طریقِ برخی هنرمندان قابل فهم می‌شود. اما از طرف دیگر، اصطلاح «جنون» را داریم که تدریجاً به‌عنوان بیماری روانی درک می‌شود. نهادهای قدرت و جامعه می‌کوشند از خلال برنامه‌های روانپزشکی و پزشکی، یا به‌وسیله‌ی داروها و نظارت شدید «جنون» را کنترل کنند. به باور فوکو «ناعقلانیت» بعد از قرن هجدهم محو می‌شود، و فوکو بابت این مسئله متاسف است. فوکو تاکید می‌کند که «جنون» چیزی طبیعی و بی‌تغییر نیست، بل در عوض به جامعه‌ای بستگی دارد که در آن «جنون» رخ می‌دهد. ساختارهای اقتصادی، روشنفکری و فرهنگی مختلف معلوم می‌کنند که چگونه «جنون» در بطن جامعه شناخته و تجربه می‌شود. از این لحاظ، هر جامعه، جنون خاص خود را تولید می‌کند. از حیث تبارشناختی، تاریخ جنون نمی‌تواند شرحِ حالاتِ متغیّر یک بیماری خاص یا یک حالت ثابت باشد. برای مثال، جنون در عصر رنسانس تجربه‌ای بود که در باقی جهان ادغام شده بود و مجانین و مردمان عادی یکپارچه بودند و مثل امروز از هم تفکیک نشده بودند. اما در قرن نوزدهم «جنون» به عنوان یک بیماری اخلاقی و روانی شناخته شد. پس به یک معنا، دو نوع بسیار متفاوت از جنون وجود دارد. سرانجام اینکه، فوکو «جنون» را در یک «فضای» فرهنگی مشخص در بطن جامعه مستقر می‌بیند؛ هم شکلِ این فضا و هم اثرات این فضا بر دیوانه به صورت‌بندی‌های جامعه بستگی دارد. ایده‌ی ساختار در همه‌ی آثار فوکو تلویحاً وجود دارد. فوکو در پروژه‌ی تاریخ جنون می‌خواست به زیر پوست جامعه رخنه کند تا ساختارهای فرهنگی، روشنفکری و اقتصادی را بیابد که چگونگی شکل‌گیری «جنون» را رقم می‌زنند. او به الگوهای متغیّر دانش، مجموعه‌ی مناسبات نیروها، و در هم‌تنیدگی یا اثرات این مضامین ضمن گسست‌های تاریخی علاقمند است. از این منظر، اعمال افراد اهمیت کمتری دارند.

تاریخ جنون میشل فوکو

کتاب بیشتر درباره‌ی تبارشناسی مناسبات نیروهایی است که جنون را می‌سازند و کمتر درباره‌ی  خود دیوانه‌ها. این رغبت فوکو به لحاظ‌کردنِ ساختارهای ریشه‌ای به‌جای شخصیت افراد در آثار متاخر فوکو هم بسط می‌یابد، آنجاکه مفهومِ او، گفتمان، به‌منزله‌ی چیزی که زندگی‌های افراد را به شیوه‌هایی ظریف و قدرتمند کنترل و تعریف می‌کند بسط پیدا می‌کند. رابطه‌ی پرپیچ‌و‌خمِ بین جنون و هنر وجه دیگری از این کتاب است. فوکو به استفاده از آثار ادبی به‌عنوان منابعی برای بررسی تاریخی و جامعه‌شناختی علاقمند است. برای مثال، بحث او درباره‌ی جنون در رنسانس روی آثار شکسپیر و سروانتس تمرکز می‌کند زیرا نزد او شخصیت خیالی شاه لیر بیشتر درباره‌ی نقشِ جنون در جامعه است. به باور فوکو روانپزشکی و پزشکی مدرن در شنیدن صدای دیوانه ناتوان‌اند و هیچ مجالی برای فهمِ ناعقلانیت باقی نمی‌گذارند. در عوض به نظر او برای فهم جنون و ناعقلانیت ناگزیریم به آثار کسانی چون ون‌گوگ، ساد، نروال و آرتو رجوع کنیم. بدین‌ترتیب، فوکو همانطور که خود گفته است پیوندهای عمیقی با اندیشمندان پسا‌ـ‌نیچه‌ایِ سنتِ اجتماع (کلوسفسکی، باتای و بلانشو) دارد که برایشان مفهومِ حاکمیت/شهریاری با جنون، فزونی، هزینه‌گری، شعر و نادانش همراه بود. از این منظر جنون به توان آفرینش مرتبط می‌شود و دیگر یکجور منفیت نیست، اما با این‌حال جنون دقیقاً همان چیزی هم هست که اثر هنری را ویران می‌کند. اثر هنری می‌تواند حضور ناعقلانیت را افشا کند، اما با این‌حال ناعقلانیت پایان کارِ اثر هنری است. فوکو اشاره می‌کند که تجربه‌ی جنون و ناعقلانیت پیچیده، بیان‌ناپذیر و پرمخاطره است و همین پیچیدگی در کار او طنین‌انداز می‌شود. برخی پژوهشگران دانشگاهی فوکو را به خاطر آنچه به باورشان نوعی ابهام شدید است نقد کرده‌اند، اما دست‌کم بخشی از این مشکل به رویکرد فوکو به زبان و گفتمان برمی‌گردد. آنها که انگ جنون می‌خورند در گفتار هذیانی خاص خود گیر می‌افتند و درون ساختارهایی گرفتار می‌شوند که برای حبس، بازداری و مهارکردن‌شان طراحی شده است؛ جنون همواره از مرزهای عقلانیتی که هنجارهای جامعه تحمیل کرده است طرد شده و بیرون گذاشته می‌شود در حالی‌که چه‌بسا هنجار اجتماعی خود شکلی از یک جنون جمعی پذیرفته‌شده یا عادت‌شده باشد که در عصری دیگر طنین و معنایی دیگر بیابد. از طرفی، ژیل دلوز رگه‌های باشلاری در این کتاب فوکو می‌بیند و از طرف دیگر، مواجهه‌ی فوکو با تاریخ متاثر از آرای فرنان برودل نیز هست. تلاش‌های فوکو برای توضیح و تبیین جنون به‌ شیوه‌ای غیرروانشناختی با تلاش‌های توماس زاز در بازخوانی نظریات فروید و با فعالیت‌های عملیِ آر. دی. لائینگ (موسس جنبش ضدروانشناسی و نویسنده‌ی کتابِ «خودِ شکافته») در دهه‌های ۵۰ و ۶۰ همسویی‌هایی دارد. این پروژه‌ی او‌ بعدها در آثار درخشانی چون «زایش کلینیک» و «مراقبت و تنبیه» و «تاریخ سکسوالیته» به شیوه‌های متفاوت و در جهات مختلف عمیقاً بسط یافت که خوشبختانه اغلب‌شان هم به فارسی ترجمه شده‌اند.

نویسنده: نیما پارسه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Share This