کافکا
بامیلو بلاگ / سبک زندگی / فرهنگ و هنر / کتاب / مروری بر «کافکا : به سوی ادبیات خرد» نوشته ژیل دلوز و فلیکس گتاری
راهنمای خرید بامیلو بلاگ

مروری بر «کافکا : به سوی ادبیات خرد» نوشته ژیل دلوز و فلیکس گتاری

کتاب «کافکا: به سوی ادبیات اقلیت» نتیجه دومین همکاری مشترک بین فیلسوف فرانسوی ژیل دلوز و روانکاو رادیکال فرانسوی فلیکس گتاری بود. آنها پس از تجربه اولشان، «ضدادیپ: کاپیتالیسم و شیزوفرنی جلد ۱»، که به ماشین‌ها، شیزوها، جریان‌ها، بدن‌های بی‌اندام و سنتزهایشان پرداخته بودند، این‌ بار به سراغ یک فیگور ادبی رفتند تا شیوه تحلیل‌شان از یک مورد ماشینی مشخص را با نظر به آثار و زندگی‌اش نشان دهند. کتاب از نُه فصل تشکیل شده است. بسیار کم‌حجم اما خواندنی‌ است. در هر فصل بخشی از پیچ‌ومهره‌های کار کافکا با توجه به شیوه تحلیل ضدروانکاوانه و رویکرد غیرادیپی نویسندگانش روشن‌تر می‌شود، همان که دلوز و گتاری اسمش را «سرهم‌بندیِ ماشینیِ میل» می‌گذارند‌ و تدریجاً با جلورفتن کتاب با انواع و اقسام نمونه‌ها و اشاره‌ها تبیین می‌شود.

کافکا : به سوی ادبیات خرد

کافکا

اساس این کتاب بر تمایز جفت «مینور» و «ماژور» است که می‌تواند هم در موسیقی هم نقاشی هم در سیاست هم علم و فرضا جامعه‌شناسی کاربرد داشته باشد. با نظر به منظومه ­ی مفهومی آثار دلوز و گتاری، به نظر می­رسد نام کتاب نه «به سوی یک ادبیات اقلیت» بلکه «به سوی یک ادبیات اقل» است، یک ادبیات «خرد یا کوچک»، درست همچون نقش یا کارکرد گام‌ «مینور» در موسیقی. دلوز و گتاری در دقایق حاد مواجهه‌شان با کافکا خطاب­شان به همه است: تعداد آدم‌هایی که امروزه با زبانی زیست می‌کنند که زبان خودشان نیست چند نفر است؟ چقدر است تعداد آدم‌هایی که حتی دیگر زبان خودشان را نمی‌دانند یا آن را بعدتر یاد نخواهند گرفت؟ آنها این مسأله را از آن مهاجران و به‌ویژه فرزندان‌شان می‌دانند.

مسأله‌ی اقلیت‌ها، یا مسأله‌ی ادبیات خرد یا کوچک، که نه مسأله‌ی اقلیت‌های قومی، نژادی یا محلی بلکه مسأله‌ی همه‌ی ماست: چگونه می‌توان از زبان خود یک ادبیات کوچک (یا اقل یا خرد) بیرون کشید که بتواند زبان را به پیش‌گرفتن مسیری شیزو­ـ­انقلابی وادار کند؟ چگونه می‌توان کوچ‌گر، مهاجر، و کولیِ زبانِ خود شد؟ کافکا می‌گوید: بدزدید بچه را از گهواره، برقصید روی طناب بندبازی. یک ادبیات اقل نه ادبیات یک زبان اقلیتی، نه گونه‌ای خاص از ادبیات، نه نوشتاری متعلق به اقلیتی بومی، بلکه ادبیاتی است که یک اقلیت در زبان اکثریت می‌سازد. ادبیات کوچک یا اقل یا خُرد، شرایطِ انقلابی هر ادبیات را در قلب ادبیات مستقر تولید میکند. حتی کسی که این بد‌اقبالی را داشته که در کشوری با ادبیات بزرگ (کلان) متولد شود باید طوری در زبان خودش بنویسد که یک یهودی چک که به آلمانی، یا ازبکی که به روسی می‌نویسد. نوشتن همچون سگی که سوراخش را حفر می‌کند یا چون موشی که نقب می‌زند. او باید صحرای خاص خودش را بیابد.

نویسندگان کافکا

از این نظر نویسنده زبانی تازه در زبان خودش می‌آفریند. این کتاب با نظر به وضعیت خاص اقلیت‌ها در ایران می‌تواند جایگاه ویژه‌ای برای خودش دست‌ و پا کند چراکه نویسنده کوچک یا اقل را نه نویسنده‌ای که به دردهای یک منطقه بومی بپردازد، نه بازنماینده یا دادخواه ستم‌های قومیتی، نه شارح ماجراهای روستایی دورافتاده با زبانی هزاران ساله و فرضاً نامفهوم، نه جستجوی حقایقی مکتوم که تنها با معناشناسی تطبیقی یا ریشه­ شناسی زبانشناختی آشکار میشوند، بلکه اِعمال کاربرد دیگری از زبان است، یک تلقی متفاوت از زبان که به شیوه‌ای دیگر اثر بگذارد و عمل کند. با این وصف نویسندگان نواحی نیز می‌توانند به زبان ماژور یا زبان مسلط بنویسند اما در دل آن زبان مسلط تنها یک زبان دیگر حفر کنند و بیگانه شوند یا زبانی تازه بیافرینند که حامل مردم آینده است.

در این میان اگر به دنبال چندین کتاب ناب می گردید که در فصل زمستان بخوانید و حال خوبی به دست بیاورید، سری به مقاله ۵ کتاب خوب برای زمستان برفی بزنید.

۵ کتاب خوب برای زمستان برفی

خوانش دقیق این کتاب میتواند افقهای تازه ای برای مواجهات ادبی و جامعه شناختی متفاوت با آثار و دستاوردهای نویسندگان درجه یک فارسی ایجاد کند. برای مثال، نعلبندیان در تئاتر، یوشیج در شعر، و ساعدی در رمان همگی به فارسی می‌نوشتند حتی اگر به اقلیت‌های خاصی تعلق داشته باشند، هیچ کدام‌شان درد و رنج بومی را بازنمایی نمی‌کند. اما باز با همین اوصاف حتی صادق هدایت هم که پیشینه‌ی پرداختن به مناطق بومی را ندارد یک نویسنده با ادبیات کوچک است چراکه از زبان ماژور یا مسلط استفاده‌ای متفاوت دارد طوری که زبان فارسی در نوشته‌هایش طور دیگری صدا می‌دهد. نیما یوشیج در مقاله‌ی مهم «ارزش احساسات در زندگی هنرپیشگان» از امیل ورهارن بلژیکی حرف می‌زند که به فرانسه می‌نویسد و زبانی نو در زبان می‌تراشد. این ایده در سرتاسر کتاب «کافکا: به سوی یک ادبیات خرد» جریان دارد. با نظر به آرای این نویسندگان، نویسنده بیگانه‌ای‌ست در زبان خودش. نویسنده یک شبح است که از لای پیچ‌ومهره‌های مسلط لیز میخورد و می‌لغزد. نویسنده به روی هر چیز عجیب‌وغریب و در واقع بی‌اندازه عادی گشوده می‌شود.

جلد اصلی کتاب کافکا به سوی ادبیات اقلیت

خوشبختانه چند ترجمه‌ از این کتاب در بازار موجود است. به نظر نگارنده این سطور، از میان این برگردان‌ها، ترجمه­ی فارسی «کافکا: به سوی یک ادبیات خرد» (ژیل دلوز و فلیکس گتاری، نشر رخداد نو، ۱۳۹۱) که با تکیه بر نسخه­ی اصلی (فرانسه) انجام شده و ضمن آن نسخه‌های اسپانیایی و انگلیسی هم بازبینی شدند، ضمن روان‌بودن، روی‌هم‌رفته درک دقیق و شایسته‌ای از مفهوم‌پردازی‌های این اثرِ توأمان فلسفی و ادبی را به خواننده‌اش انتقال داده است. هرچند یقیناً در هر کدام از برگردان‌ها حساسیت و دقت بسیار صرف شده است، و اصلا خود همین توجه و درگیرشدن با این اثر، از اهمیت این کتاب خبر می‌دهد و نشانگرِ تفاوت‌های فنی و روش‌شناختی‌اش با سایر آثاری که درباره کافکا نوشته شدند (از ولادیمیر ناباکوف تا الیاس کانتی) و قطعاً مطالعه‌ی هر کدام می‌تواند در شیوه نگاه ما نه فقط به دنیای شگفت‌انگیز کافکا بل به ساده‌ترین پدیده‌های پیرامون‌مان تاثیرگذار باشد.

مطالب مرتبط: مروری بر کتاب «هیچکاک در قاب: گفتگویی با بهرام بیضایی»

نویسنده: نیما پارسه

یک دیدگاه

  1. http://kaveh-metal-industries.ir/category/-/

    اقا لینک مطلبو من پیدا نکردم.میشه راهنماییم کنید؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *