بامیلو بلاگ / سبک زندگی / فرهنگ و هنر / مروری بر «آسیب‌شناسی روانی زندگی روزمره» نوشته‌ی زیگموند فروید (ترجمه بنیامین مرادی)
راهنمای خرید بامیلو بلاگ

مروری بر «آسیب‌شناسی روانی زندگی روزمره» نوشته‌ی زیگموند فروید (ترجمه بنیامین مرادی)

کتاب «آسیب‌شناسی روانی زندگی روزمره» بر اساس مشاهدات، پژوهش‌ها و مطالعات بالینی فروید از سال ۱۸۹۷ به بعد و درباره‌ی ماهیتِ لغزش‌های زبانی و زبان‌پریشی‌ها شکل گرفت، و حدوداً یک سال بعد از انتشار «تفسیر رویاها» در سال ۱۹۰۱ منتشر شد. این کتاب تا به امروز از معروف‌ترین و پرخواننده‌ترین آثار فروید به شمار می‌رود و نخستین بار نسخه‌ی اولیه‌ای از آن در رساله‌ای بر روانشناسی و عصب‌شناسی در انتشار یافت که بعدا در ۱۹۰۴ بازبینی، ویرایش و از نو چاپ شد. همراه با تجدید چاپ متعدد این کتاب در زبان آلمانی، ترجمه‌هایی از آن به بیش از ۱۲ زبان زنده‌ی دیگر، طی مدتی کوتاه و در همان دوران زندگی فروید انتشار یافت که از اهمیت و جذابیت آن برای مخاطبانی از طیف‌های مختلف و از گستره‌ی نفوذ آن بر سایر محققان خبر می‌دهد (و این روند ترجمه‌اش هنوز ادامه دارد و ترجمه‌ی انگلیسی جدیدی از کتاب از سوی آنتیا بل در ۲۰۰۳ و نیز از سوی ایوان اسمیت در ۲۰۱۰ منتشر شده است).

خود کتاب هم بر نظریات روانشناختی و هم بر معناشناسی رمزگان‌های فرهنگی عامه‌پسند اتکا دارد و می‌کوشد بنیان‌های مفهومی‌ـ‌نظری یا اصطلاحات تخصصی را با نشانه‌شناسی جریان‌غالب یا کلیشه‌های متداول آشتی دهد یا تلفیق کند تا نیروهای ناخودآگاه جمعی را آشکار سازد و گره‌های ناخودآگاهِ فردی را از دل طرح نابه‌جایی‌های زبانی گره‌گشایی کند؛ فروید در این اثر چنان از پس این کار برمی‌آید که خواننده‌ای دقیق و حساس پس از مطالعه کتاب و وقوف به کارکردها یا مولفه‌هایی که مولف طرح کرده و لمس این تلاقی نیروهای ناخودآگاه در تجربه‌ی زیست هر روزه، طور دیگری به مسائل پیش‌پاافتاده‌ی روزانه‌اش خواهد نگریست. نگاهی گذرا به فصل‌بندی کتاب از مضمون‌های اصلی و موضوعات مورد بررسی و ماده تحلیلی فروید خبر می‌دهد، فصل‌های کتاب از این قرارند: ۱٫ فراموشی اسامی خاص. ۲٫ فراموشی واژه‌های خارجی. ۳٫ فراموشی اسامی و ترتیب کلمات. ۴٫ خاطرات کودکی و خاطرات پنهانگر. ۵٫ لغزش‌های زبانی. ۶٫ خطاهای خواندن و نوشتن. ۷٫ فراموشی برداشت‌ها و قصدها. ۸٫ اشتباهات سهوی و اعمال ناشیانه. ۹٫ اعمال نشانگر و تصادفی. ۱۰٫ سهوها. ۱۱٫ کنش‌پریشی‌های مرکب. ۱۱٫ جبرباوری، بارو به شانس و خرافه.

 

همانطور که مترجم کتاب توضیح داده است، «منظور فروید از کنش‌پریشی همان اشتباهاتی است که خواه بیماران روان‌رنجور و خواه افراد بهنجار و سالم در زندگی روزمره مرتکب می‌شوند… یعنی تمام آن اعمالی که ما معمولا یک دلیل روانی برای آنها قائل نمی‌شویم و خیلی ساده آنها را نتیجه‌ی حواس‌پرتی و شانس و اتفاق می‌دانیم… کنش‌پریشی‌ها، تکانه‌ها و نیاتی را ابراز می‌دارند که فرد توان رویارویی با آنها را ندارد یا نمی‌خواهد به وجود آنها اعتراف کند و درست به مانند رویاها و نشانه‌های روان‌رنجوری، منبع تمامی این اعمال، امیال و عقده‌هایی هستند که سرکوب شده و به ناخودآگاه پس رانده شده‌اند. تحلیل و واکاوی دقیق این نوع اشتباهات می‌تواند ما را به شناخت هرچه بیشتر زندگی درونی‌مان و سرزمین اسرارآمیز ناخودآگاه رهنمون سازد.» (۱۳۹۵، ۵-۶). به همین دلیل هم فروید می‌گوید، «برای شناختن آدمی نه به گفته‌هایش بلکه به ناگفته‌هایش گوش کن.» در این ترجمه‌ی جدید از کتاب «آسیب‌شناسی روانی زندگی روزمره»، مترجم به سراغ دو ترجمه‌ی قدیمی‌تر رفته و از آنها بهره برده اما چنان‌که در بخشی از مقدمه نشان می‌دهد هر دو ترجمه قبل قدری اشکالات مفهومی و ویرایشی دارند که در این ترجمه رفع شده‌اند. با این‌حال نسخه‌ی مورد رجوع مترجم نه اصلِ آلمانی بلکه نسخه‌ی فرانسوی چاپ ۱۹۷۳ بوده و در مواردی از نسخه‌ی انگلیسی (اسمیت، ۲۰۱۰) هم برای مطابقت و رفع ابهام احتمالی استفاده کرده است. قطعاً بابت اهمیت تک‌واژه‌های بسیار زیاد (نه فقط آلمانی) در متن که از ذهن و زبان یک آلمانی بیرون خزیده‌اند و کل تحلیل‌های فروید ضرورتاً بر همین الفاظ و نابه‌‌جایی‌های آنها در زندگی روزمره استوار است، باید پذیرفت که راه برای ترجمه‌های جدید این کتاب به فارسی اما از روی نسخه‌ی آلمانی هنوز باز است. هرچند ترجمه فعلی هم بسیار خواندنی است و مفاهیم و روال کار فروید را منتقل می‌کند. فروید در این کتاب از خلال مثال‌ها و موارد مختلف نشان می‌دهد که «محرک فراموشی یک احساس ناخوشایند است» (۱۳۹۵، ۱۶۷).

وقتی کلمه‌ای فراموش می‌شود باید به ارتباط یا تداعی آن واژه با بسترهای کاربردی یا حالاتی توجه کرد که سرکوب در آن رخ داده است، زیرا یک تداعی بین یکی از آن حالات و آن کلمه‌ی مفقود و از یاد رفته وجود دارد. فرایند مورد نظر فروید از این قرار است:

اول، نابه‌جاییِ خاصی برای از یاد بردن اسم.

دوم، یک فرایند سرکوب که به تازگی اتفاق افتاده.

سه، وجودِ یک تداعی بین حالت سرکوب‌شده و آن اسم که فراموش شده.

به این ترتیب فروید موفق می‌شود تاثیر عظیم و اغلب مکتومِ ضمیر شبه‌خودآگاه، ناخودآگاه یا نیمه‌آگاه بر حیات روانی بهنجار فرد را تبیین کند. امروزه بسیاری از محققان ضمن ستایش از نبوغ فروید اما از حیث روش‌شناسی به کار فروید در این کتاب خرده می‌گیرند زیرا قبل از هر چیز زنجیره‌های دلالتی روان خود فروید را منعکس می‌کند و کمتر به یک روش‌شناسی علمی اتکا دارد و با این‌حال ارزش ادبی و خودشرح‌حال‌نگارانه درجه یکی دارد‌. در واقع اگر گامی بیشتر به جلو برداریم (برای مثال نقد‌های دلوز و گتاری به فروید) مشاهده می‌کنیم که فرایندهای حیات روانی مشابه با فرایندهای رویاها و روان‌پریشی‌های مختلف عمل می‌کنند و مرز بین امر هنجارین و امر آسیب‌شناختی محو است، یا فاصله‌ی زیادی بین امر نرمال و غیرنرمال وجود ندارد، و تنها درجاتی از تغیّر تدریجی و فهم‌ناپذیر بین آنها در کار است.

برای آشنایی و درک بیشتر، به این مثال جالب از زندگی روزمره‌ی خودِ فروید که نشانگرِ نسبت بین فراموشی و یک احساس ناخوشایند، و نمونه‌ای از مثال‌های بسیار زیاد کتاب و حال‌و‌هوای آن است، توجه کنید:

در خلال تابستان همسرم مرا به شدت عصبانی کرد. بهانه‌ی این اتفاق اساساً واهی و به قرار زیر بود: در هتل سر میزی نشسته بودیم و در میز روبروی ما آقایی از اهالی وین حضور داشت که من می‌شناختمش و بی‌شک

او نیز مرا به خاطر می‌آورد. با وجود این بنا به دلایلی نمی‌خواستم با او تجدید رابطه نمایم.

همسرم که تنها نام خوش‌آوازه‌ی وی را شنیده بود نشان می‌داد که در حال دنبال‌کردن مکالمه‌ی آن شخص با افراد بغل‌دستی‌اش است و هر از گاهی سوالاتی راجع به صحبت‌های آنها از من می‌پرسید. نتوانستم تحمل کنم و در نهایت عصبانی شدم. چند هفته بعد، از این رفتار همسرم نزدیک یکی از خویشاوندانم گله می‌کردم. اما حتی قادر نبودم یک کلمه از سخنان آن مرد را به خاطر بیاورم. از آنجایی که معمولا آدم کینه‌جویی هستم و کوچک‌ترین جزئیات اتفاقی که مرا ناراحت و دلخور کرده باشد از یادم نمی‌رود، پس ناچار می‌پذیرم که در این مورد فقط به دلیل ملاحظه‌ی همسرم دچار نسیان ناگهانی شدم. همین اواخر تجربه‌ی مشابهی داشتم. من که قصد داشتم همسرم را به خاطر به کار بردن اصطلاحی که چند ساعت پیش به کار برده بود دست بیندازم، نتوانستم نیتم را جامه عمل بپوشانم، زیرا در کمال ناباوری آن اصطلاح را به طور کامل از یاد برده بودم. بنابراین مجبور شدم از همسرم خواهش کنم آنرا به من یادآوری کند. به راحتی می‌توان درک کرد که این فراموشی، نوعی اختلال قضاوت است که معمولا هنگام اظهار نظر درباره‌ی بستگان نزدیک‌مان به آن دچار می‌شویم. (آسیب‌شناسی روانی زندگی روزمره، ۱۳۹۵، ۱۶۸)

نویسنده: نیما پارسه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *