بامیلو بلاگ / فرهنگ و هنر / ده فیلمی که پیش از تماشای دانکرک نولان باید دید
راهنمای خرید بامیلو بلاگ

ده فیلمی که پیش از تماشای دانکرک نولان باید دید

همزمان با فرارسیدن نمایش فیلم جدید کریستوفر نولان، «دانکرک»، در اینجا منتخبی از فیلم‌هایی را ارائه می‌دهیم که با این فیلم پیوندهایی دارند.  بعضی از این فیلم‌ها حتی از طرف خودِ کارگردان به‌عنوان آثاری ذکر شده‌اند که روی اثرش تاثیرگذار بودند. وانگهی، برخی از فیلم‌های جنگی درخشان تاریخ سینما را هم یقیناً باید قبل از تماشای فیلم نولان دید. «دانکرک» فیلمی است که بسیار بر تصویر اتکا دارد و از همان آغاز انتظار می‌رفت یکی از بهترین اکران‌های سال باشد. در «دانکرک» ما با سربازانِ متفقین آشنا می‌شویم، سربازانی اهل امپراتوری بریتانیا، بلژیک و فرانسه که در جریان نبردی سخت و وحشیانه در جنگ جهانی دوم به محاصره‌ی آلمانی‌ها درآمده‌اند. ستاره‌های فیلم مارک رایلنس، تام هاردی، فیون وایتهد، آنرین برنارد، بری کوگان هستند و البته فیلم از هنرمندی مایکل کین هم بهره می‌برد. در نتیجه، برای تجلیل از فیلم‌های بزرگی که بی‌رحمی و وحشی‌گری بی‌معنای جنگ را افشا می‌کنند (و حتی برخی از آثار مهیج کلاسیک و شاهکارهای تصویری)، در اینجا ده فیلمی را که باید پیش از تماشای دانکرک دید معرفی می‌کنیم.

۱ـ در جبهه‌ی غربی خبری نیست (۱۹۳۰)، به کارگردانیِ لوئیس مایلستون

فیلم برنده‌ی اسکار از کارگردانِ تحسین‌شده، لوئیس مایلستون، «در جبهه‌ی غربی خبری نیست»، فیلمی شاخص در تاریخ تصویرسازی از جنگ در سینماست. همانطور که کریستوفر نولان به موسسه فیلم بریتانیا می‌گوید: «یک نگاه کوتاه به جستارِ جیمز جونز درباره‌ی «فیلم‌های جنگی غیرموثق» (که در آن، چند تا از فیلم‌های قدیمی محبوب‌ام را از جایگاهشان پایین می‌کشد) فوراً مخاطرات به تصویر کشیدنِ یک نبرد واقعی و تبدیلش به تصویر دراماتیک را به شما نشان می‌دهد. بنا به گمانه‌زنی‌های جونز، فیلمِ «در جبهه‌ی غربی اوضاع آرام است» اولین و بهترین اثر است: جنگ انسانیت را از بین می‌برد. با تماشای دوباره‌ی این شاهکار به سادگی می‌پذیریم که تاکنون فیلمی بهتر از این فیلم شدت و دهشت جنگ را از کار در نیاورده است. به نظرم، این فیلم قدرت مقاومت در برابر قراردادی چون یافتنِ معنا و منطق در سرنوشت فردی را نشان می‌دهد.» در فیلم «در جبهه‌ی غربی خبری نیست» گروهی از پسران آلمانی را در آغاز جنگ اول جهانی دنبال می‌کنیم که معلمشان آنها را متقاعد به نام‌نویسی در ارتش می‌کند. تجربه‌ی ترسناکی که آنها از آن لحظه‌ با آن رویارو می‌شوند همه‌ی فکرهایی که درباره‌ی نبرد داشتند را رقم می‌زند، آن هم درست قبل از آنکه در میانه‌‌ی وحشت‌های جنگ از بین بروند. «در جبهه‌ی غربی خبری نیست» که مایلستون به طور خیره‌کننده‌ای آنرا کارگردانی کرده است، فیلمی اساسی است که انسانیت‌زداییِ جنگ و عواقبِ دردناکی را که جنگ برای سربازان جوان رقم می‌زند معلوم می‌کند؛ سربازانی که مجبور یا متقاعد شدند تا بخشی از یک وضعیت شدیداً سهمگین باشند.

۲_ نبرد الجزیره (۱۹۶۶)، به کارگردانی جیلو پونته‌کُروُ

«نبرد الجزیره» فیلمی ایتالیایی‌ـ‌الجزیره‌ای ساخته‌ی جیلو پونته‌کُروُ است که پیکار استقلال‌طلبانه‌ی مردم الجزیره در طی دهه‌ی ۵۰ علیه حکومت فرانسه را نشان می‌دهد. این فیلم در همان سالی که پخش شد شیر طلایی جشنواره‌ی ونیز را برد. جالب‌ترین جنبه‌ی «نبرد الجزیره» این است که هر دو طرف قصه را نشان می‌دهد: «ستیز یک ملت ستمدیده برای یافتن استقلالش، و سربازان فرانسوی از یک هنگ غریبه که بعد از شکست در ویتنام حالا باید خودشان را ثابت کنند. به گفته‌ی نولان، باز هم در گفتگو با موسسه‌ی فیلم بریتانیا، «نبرد الجزیره، یک روایت وریته [حقیقت] تاثیرگذار و بی‌زمان است که به کمترین مقدار قابل تصور از شیوه‌ی نمایشی و تئاتری بهره می‌برد، و مخاطب را به همدلی با شخصیت‌های قصه وامی‌دارد.» از «نبرد الجزیره» اغلب و به‌درستی به‌عنوان یکی از بزرگترین فیلم‌های جنگی که تابه‌حال ساخته شده نام برده شده است. این فیلم یقینا اثری است که هر عاشق سینما باید ببیند.

۳ـ نجات سرباز رایان (۱۹۹۸)، به کارگردانی استیون اسپیلبرگ

در بین بهترین فیلم‌های ساخته‌ی استیون اسپیلبرگ، «نجات سرباز رایان» یک گروه هشت نفره‌ی سربازان آمریکایی را دنبال می‌کند که باید سرباز چتربازی را که سه برادرش در عملیاتی کشته شده‌اند را نجات دهند. این گروه در پشت خطوط دشمن می‌کوشند زنده بمانند و سرباز جیمز رایان را پیدا کنند و جانش را نجات دهند. در «نجات سرباز رایان» یک صحنه‌ی معروف به اسم ساحل اُماها وجود دارد که یکی از واقع‌گراترین صحنه‌های جنگی در تاریخ سینماست. در این صحنه‌ی ۲۴ دقیقه‌ای چه بسا بزرگترین دستاورد در حرفه‌ی کارگردانی اسپیلبرگ باشد، خصوصاً به خاطر شیوه‌ای که او توانست گستره‌ی وسیعی از نماها را برای ایجاد محیطی هولناک و وحشی که در آن سربازان به ساحل نورماندی وارد می‌شوند هماهنگ کند. طرح داستانی وقتی پیچ می‌خورد که این گروه موفق به یافتن سرباز رایان می‌شوند که دارد از یک موقعیت استراتژیک دفاع می‌کند، و کار بزرگ رابرت رُدات را نشان می‌دهد. فیلم از بازی‌های تاثیرگذار تام هنکس در نقش کاپیتان میلر و مت دیمون در نقش سرباز رایان بهره می‌برد که باعث می‌شود یک فیلم جنگی مهم برای تماشاکردن باشد. در سال ۱۹۹۹ این فیلم پنج جایزه اسکار برد، از جمله برای بهترین کارگردانی، که دومین جایزه اسکار اسپیلبرگ محسوب می‌شود (اولی برای «فهرست شیندلر» بود).

۴ـ غلاف تمام فلزی (۱۹۸۷)، به کارگردانی استنلی کوبریک

یکی از آخرین آثار در کارنامه‌ی کارگردانیِ استنلی کوبریک، «غلاف تمام فلزی» تمرین‌های آموزشی سربازان جدید برای جنگ در ویتنام را نشان می‌دهد که از سوی گروهبانِ رسته‌ی توپخانه، هارتمن، تعلیم می‌بینند و سپس فیلم به سراغ تجربه‌ی دهشتناک‌شان در میدان جنگ می‌رود. این فیلم زیر سایه‌ی «جوخه» به کارگردانی الیور استون قرار گرفت که در آن زمان برنده جایزه اسکار شده بود و سال قبلش پخش شده بود، اما از آزمونِ گذر زمان سربلند بیرون آمد و به اثری ماندگارتر از آن فیلم بدل شد. این فیلم با بازی خوب ر. لی. ارمی در نقش گروهبان هارتمن، یکی از مشهورترین صحنه‌های تاریخ سینما را در خود دارد؛ فیلمی که جنبه‌های غم‌انگیز جنگ با صحنه‌های خشن شدیداً گرافیکی بررسی می‌کند. در نهایت، حقیقتا اشتباه است اگر فیلم کوبریک را در این فهرست نگنجانیم، خصوصاً به خاطرِ تاثیر شدیدی که کوبریک بر کار نولان داشته است.

۵ـ مزد ترس (۱۹۵۳)، به کارگردانی هانری‌ـ‌ژرژ کلوزو

بخش مهمی از کار نولان استفاده از تعلیق است ــ نه فقط با دقت زیاد آنطور که ژانر مهیج یا تریلر می‌طلبد، بل در تلاش برای کنترلِ عکس‌العمل‌های مخاطب و نیز به‌عنوان جنبه‌ای دیگر برای جذاب‌تر کردن اثر. این فیلم چیزی بسیار منحصربه‌فرد در تاریخ جوایزش دارد: فیلم در یک سال هم برنده‌ی نخل طلای کن و هم برنده‌ی جایزه‌ی خرس طلای جشنواره‌ی فیلم برلین شد. شاید بگویید که جوایز آنقدرها اهمیتی ندارند اما بیایید با این واقعیت رویارو شویم که این فیلم بهترین جوایز را در دو مورد از مهمترین جشنواره‌های دنیا برد. این اتفاق معنایی دارد، نه؟ چون می‌دانیم که واقعاً معنایی دارد. در «مزد ترس» چهار مرد باید یک منبع نیتروگلیسیرین را به یک میدان نفتی در جنگل‌های آمریکای جنوبی برسانند. در طی داستان تدریجاً نبردی بین دو مجموعه از رانندگان  درمی‌گیرد و آنها حس می‌کنند که مرگ می‌تواند در یک قدمی باشد. شیوه‌ای که این تنش در فیلم ایجاد می­کند و اینکه چطور هر نما بدون اینکه فقط بر تدوین اتکا کند، به کمک روایت می‌آید تا مخاطب را به صندلی‌اش بدوزد واقعاً شکوهمند است. «مزد ترس»، یک فیلم یقیناً کلاسیک از کلوزو، تعریفی از یک اثر مهیج یا تریلر به دست می‌دهد و یکی از بهترین آثار این ژانر است که هر سینمادوستی حتماً باید ببیند.

۶ـ حرص (۱۹۲۴)، به کارگردانی اریک فون اشتروهایم

یکی از بزرگترین فیلم‌هایی که تاکنون ساخته شده، «حرص» شاهکارِ اریک فون اشتروهایم در مقام کارگردان است (یقیناً او را در نقش پیشخدمت در فیلم کلاسیکِ «سانست بولوار» اثر بیلی وایلدر به یاد دارید). «حرص» به عنوان یکی از مشهورترین موارد مداخله‌های استودیویی در فرایندهای پس از تولید، فیلمی شایسته‌ی تماشا برای هر سینمادوست به شمار می‌آید. نسخه‌ی تدوین‌شده‌ی اصلیِ این فیلم ۴۶۲ دقیقه بود (۷ ساعت و ۴۲ دقیقه)، اما در آن دوران فیلم در نسخه‌ای ۱۴۰ دقیقه‌ای پخش شد (۲ ساعت و ۲۰ دقیقه). در سال ۱۹۹۹، موسسه سرگرمی ترنر، با نماهایی از بیش از ۶۰۰ تصویر از «حرص»، این فیلم را بازسازی و احیا کرد و نسخه‌ای ۲۳۹ دقیقه‌ای از آن را ارائه داد. این فیلم را می‌توان نمونه‌ای از قصه‌گوییِ تصویریِ قدرتمند دانست، و نولان هم گفته است که این فیلم ــ و نیز فیلمِ «طلوع» (۱۹۲۷) ساخته‌ی ف.و. مورنائو ــ‌ آثاری هستند که «امکان‌های قصه‌گوییِ مطلقاً بصری را کندوکاو می‌کنند»، همان چیزی که او کوشید تا در در «دانکرک» محقق کند. در «حرص»، ماجرای جان مک‌تیگ را پی می‌گیریم، یک کارگر معدن که دندانساز می‌شود و بعد به ترینا، دوستِ یکی از دوستانش به نام مارکوس، دل می‌بندد. بعد از آنکه ترینا و مک‌تیگ ازدواج می‌کنند، ترینا در یک لاتاری برنده می‌شود، و همین اتفاق هم حلقه‌ای از تقابل‌ها حول حرص و آز را به راه می‌اندازد. بعد از تماشای نسخه‌ی بازسازی‌شده‌ی این فیلم، شکی باقی نمی‌ماند که «حرص» یک اثر کلاسیک صامت است که شایسته‌ی قرارگرفتن در بین بهترین‌ها در تاریخ سینماست، و از همین‌رو فیلمی بایسته و ضروری برای همه‌ی خوره‌های سینما به شمار می‌آید.

۷ـ خبرنگار خارجی (۱۹۴۰)، به کارگردانی آلفرد هیچکاک

کریستوفر نولان گفته است که هنرمندیِ هیچکاک در فرودآوردن هواپیما روی دریا در «خبرنگار خارجی» الهام‌بخشِ «دانکرک» بوده است. به گفته‌ی این کارگردان در گفتگو با موسسه فیلم بریتانیا، «هیچ آزمایشی درباره‌ی تعلیقِ سینمایی و قصه‌گویی با تصویر بدون هیچکاک کامل نمی‌شود». در «خبرنگار خارجی» با جانی جونز آشنا می‌شویم، یک خبرنگار جنگی اهل نیویورک که به اروپا فرستاده می‌شود تا ته و توی یک توافق سرّی را در بیاورد؛ ماجرایی که یک دیپلمات آنرا هدایت می‌کند و دو کشور اروپایی طرفین آن هستند. سپس، چیزی اشتباه پیش می‌رود و جونز از زنی کمک می‌گیرد تا دسته‌ای از جاسوسان را پیدا کند. «خبرنگار خارجی» با گستره‌ای از ژانرها، از ژانر اکشن و رمانس تا ژانر جاسوسی و هیجان‌انگیز، بازی می‌کند. این فیلم گفتگوهایی هوشمندانه دارد و فیلمی بسیار سرگرم‌کننده است. جلوه‌های ویژه‌ی فیلم، خصوصاً در فرودآوردن هواپیما، همراه با میزانسن فیلم بی‌عیب‌و‌نقص‌ هستند، و حتی با اینکه این فیلم شاید جزو بهترین کار‌های هیچکاک نباشد اما قطعاً فیلمی است که ارزش دیدن دارد.

۸ـ خط قرمز باریک (۱۹۹۸)، به کارگردانی ترنس مالیک

«خط قرمز باریک» اثر ترنس مالیک اقتباسی از رمانی به همین نام نوشته‌ی جیمز جونز. در این فیلم بخشی از عملیات گوادالکانال معروف به نبرد کوهستان آستن را می‌بینیم، آنجاکه ارتش آمریکا با سربازان ژاپنی می‌جنگد که موقعیت مستحکمی در بسیاری از تپه‌ها و ارتفاعات جزایر سولومون دارند. «خط قرمز باریک» با ستاره‌های مشهوری مثل نیک نولتی، جیمز کاویزل، شان پن، جان تراولتا، جرج کولونی، جان کیوزاک، جارد لتو و وودی هارلسون فیلمی است که بیشتر بر احساس تمرکز می‌کند و کمتر بر پیرنگ طرح داستانی، و این دقیقا همان چیزی است که این فیلم را در قیاس با سایر آثار جنگی ویژه می‌کند. شخصیتِ کاویزل، سرباز ویت، که بی اجازه از خدمت در واحد نظامی مربوطه‌اش غیبت می‌کند، یقیناً از جالب‌ترین شخصیت‌ها در ژانر جنگی است. از همان صحنه‌ی اول فیلم تا واپسین نفس‌های این شخصیت، گفتگوی با گروهبان اول، ادوارد ولش (با بازی شان پن) به مخاطب القا می‌کند که این شخصیت چقدر پیچیده است ــ به عبارت دیگر، این گفتگو، نشان می‌دهد که او چقدر در بطن این همه خشونت گم شده و از دست رفته است. «خط قرمز باریک» بدون هیچ تردیدی در بین بهترین فیلم‌های جنگی همه‌ی دوران‌هاست و یکی از بهترین آثار از کارگردان تحسین‌شده، ترنس مالیک است، و یقیناً بهتر است قبل از تماشای دانکرک آنرا دیده باشید.

۹- اینک آخرالزمان (۱۹۷۹)، به کارگردانی فرانسیس فورد کوپولا

«اینک آخرالزمان»، مهمترین فیلم فرانسیس فورد کوپولا (ببخشید، جناب «پدرخوانده». شما هم یک شاهکار هستید که جایگاه بسیار ارزشمندِ دوم را در بین بهترین‌های تاریخ سینما دارید)، قصه‌ی کاپیتان بنجامین ل. ویلارد (مارتین شین) را پی می‌گیرد، مردی که به ماموریتی در کامبوج فرستاده شد تا کلنل والتر ای. کورتز (مارلون براندو) را بکشد، مرتدی که یک دسته‌ یا قبیله‌ی محلی را فرماندهی می‌کند و ارتش آمریکا باور دارد که او مشاعرش را از دست داده است. این فیلم اقتباسی از رمانِ «دلِ تاریکی» اثر جوزف کنراد است که در سال ۱۹۷۹ همراه با «طبل حلبی» (ساخته‌ی ولکر شلندروف) مشترکاً برنده‌ی نخل طلا شد و اغلب به عنوان بهترین اثر کوپولا در نظر گرفته می‌شود. اگر توجه کرده باشید کوپولا کارگردانِ سه‌گانه‌ی «پدرخوانده» است، یک شاهکار واقعی در تاریخ سینما، و همین سه‌گانه نیز از ابعادِ واقعاً شکوهمند این فیلم خبر می‌دهند. «اینک آخرالزمان» با تدوین و صداگذاری بسیار درخشان، و با بازی‌های تاثیرگذار شین، براندو و رابرت دوال، نه فقط از لحاظ تصویری یک فیلم نیرومند است بلکه همچنین درسی است درباره‌ی اینکه چطور با شخصیت‌ها کار کنیم، آنها را پرورش و بسط دهیم و چطور معرفی‌شان کنیم تا قصه‌ای را از کار درآوریم که تا حد ممکن محکم باشد.

۱۰- بیا و بنگر (۱۹۸۵) به کارگردانی اِلِم کلیموف

«بیا و بنگرِ» الم کلیموف که به‌شایستگی به‌‌عنوان بهترین فیلم جنگی همه‌ی دوران‌ها ستوده شده است، ماجرای پسری جوانی را تعریف می‌کند که پس از یافتن یک تفنگ، به مقاومت روس‌ها در جنگ علیه‌ی آلمانی‌ها می‌پیوندد. این شاهکار شوروی سابق ما را با فلوریا گایشو آشنا می‌کند، پسری جوان که هراس‌های جنگ را تجربه می‌کند و از اثرات متعاقب و ترسناکِ ذهنی و بدنی آن رنج می‌برد. «بیا و بنگر» صرفا بر ترسیمِ بصری خشونت اتکا نمی‌کند و شکنجه‌ای را نشان می‌دهد که یک محیط درگیر جنگ بر ذهن شخصیت اصلی و بر آنها که پیرامونش هستند وارد می‌کند. فیلم همچنین از صدا و تصویرِ بیرون قاب یا نما به نحوی عالی استفاده‌ می‌کند، و به عهده‌ی مخاطبان و بینندگانش می‌گذارد تا خودشان برخی از قساوت‌ها و بی‌رحمی‌هایی را که آنجا رخ می‌دهد به تصور دربیاورند و در ذهن مجسم کنند. «بیا و بنگر» یک گنجینه‌ی سینمای دنیاست و بازی توانمند الکسی کراوچنکو که در زمان پخش فیلم تقریبا فقط ۱۵ سال داشت، آنرا به یک شاهکار دیدنی تبدیل می‌کند که هر سینمادوستی که به درام پرتنش و خوش‌ساخت و نیز به میزانسن‌های دقیق علاقمند است از تماشایش لذت خواهد برد.

نویسنده: ویتور گیما (فیلمساز، نویسنده و موسقیدان اهل برزیل)

 

این مطالب را نیز بخوانید

نویسنده: نیما پارسه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Share This